____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁴²
نگاهی به ساعت انداختم..
ساعت 9 رو نشون میداد
زیر لب گفتم
-احتمالا تازه رفته
رفتم دستشویی
مسواکمو زدم:
و صورتمو شستم
با خودم گفتم
-بزار یه چیزی بخورم بعد برم حموم
رفتم سمت آشپزخونه
خونه خیلی سوت و کور بود
نمیدونم کوک هم خونه بود یا نه
حوصله پنکیک درست کردن و اینا نداشتم برای همین فقط یه کیک از کابینت برداشتم و خوردم
کیک شکلاتی بود
دقیقا همون طعمی که عاشقش بودم..
-اصلا طعمی بهتر از شکلات هم وجود دارههه(ذوق و با دهن پر)
که صدای خنده یه نفر منو به خودم آورد
-هویییی روانییی
تو همیشه انگار جن وایمیسی نگاه میکنی؟
+خب بامزه شدی
با حرفش کمی صورتم قرمز شد اما نخواستم ببینه پس سریع رفتم سمت اتاقم
-خب برو یه چیزی بخور کم کم میکاپ آرتیست هم میاد..
من میرم دوش بگیرم
+باشه برو
سمت اتاقم پاتند کردم و درو پشت سرم بستم
-هی رایا چه مرگتهه
مگه چی گفت؟
فقط گفت بامزه
همیننن
قطعا دیوونه شدم
یه دوش آب سرد بگیرم حلههه
رفتم توی حموم و آب سرد رو باز کردم
یه دوش طولانییییییی گرفتم..
-تنها چیزی که تو این گرما خنکت میکنه دوش آب سرده و همینطور دیوونگی رو هم از سرت میپرونهه
جلوی آینه نشستم و شروع کردم به خشک کردن موهام
آرایشی نکردم و فقط یه تینت کمرنگ به لبم زدم که چهرم بی روح نشه
از آینه یه بوس به خودم فرستادم و گفتم:
-آخه میکاپ آرتیست برای چی وقتی خودم اینقدر خوشگلمم
یه لباس راحتی اما شیک از توی کمد انتخاب کردم و پوشیدم
لباس یه پیرهن سورمهای رنگ و یه شلوار خاکستری بود..
نگاهی به ساعت انداختم
ساعت 11 رو نشون میداد
زیر لب گفتم:
-امروز قراره روز خیلی شلوغی باشه...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
نگاهی به ساعت انداختم..
ساعت 9 رو نشون میداد
زیر لب گفتم
-احتمالا تازه رفته
رفتم دستشویی
مسواکمو زدم:
و صورتمو شستم
با خودم گفتم
-بزار یه چیزی بخورم بعد برم حموم
رفتم سمت آشپزخونه
خونه خیلی سوت و کور بود
نمیدونم کوک هم خونه بود یا نه
حوصله پنکیک درست کردن و اینا نداشتم برای همین فقط یه کیک از کابینت برداشتم و خوردم
کیک شکلاتی بود
دقیقا همون طعمی که عاشقش بودم..
-اصلا طعمی بهتر از شکلات هم وجود دارههه(ذوق و با دهن پر)
که صدای خنده یه نفر منو به خودم آورد
-هویییی روانییی
تو همیشه انگار جن وایمیسی نگاه میکنی؟
+خب بامزه شدی
با حرفش کمی صورتم قرمز شد اما نخواستم ببینه پس سریع رفتم سمت اتاقم
-خب برو یه چیزی بخور کم کم میکاپ آرتیست هم میاد..
من میرم دوش بگیرم
+باشه برو
سمت اتاقم پاتند کردم و درو پشت سرم بستم
-هی رایا چه مرگتهه
مگه چی گفت؟
فقط گفت بامزه
همیننن
قطعا دیوونه شدم
یه دوش آب سرد بگیرم حلههه
رفتم توی حموم و آب سرد رو باز کردم
یه دوش طولانییییییی گرفتم..
-تنها چیزی که تو این گرما خنکت میکنه دوش آب سرده و همینطور دیوونگی رو هم از سرت میپرونهه
جلوی آینه نشستم و شروع کردم به خشک کردن موهام
آرایشی نکردم و فقط یه تینت کمرنگ به لبم زدم که چهرم بی روح نشه
از آینه یه بوس به خودم فرستادم و گفتم:
-آخه میکاپ آرتیست برای چی وقتی خودم اینقدر خوشگلمم
یه لباس راحتی اما شیک از توی کمد انتخاب کردم و پوشیدم
لباس یه پیرهن سورمهای رنگ و یه شلوار خاکستری بود..
نگاهی به ساعت انداختم
ساعت 11 رو نشون میداد
زیر لب گفتم:
-امروز قراره روز خیلی شلوغی باشه...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۵.۰k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط